تبليغاتX
خيالبافي‌هاي ستاره كوچولو
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
ترس
با اینکه خیلی ترسیده بودم اما همش به خودم می گفتم که خودم از پسش برمیامو به هیچ کسی احتیاج ندارم. انگار که صدای درونمو شنیده باشه برگشت و باهام صحبت کرد. اما انقدر مشغول صحبت کردن با خودم که نفهمیدم چی گفت.فقط حس کردم اونی که فکر می کردم راه حله خودش یه مشکل بزرگتر بود.
|+| نوشته شده توسط ستاره كوچولو در چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388 و ساعت 9:32 بعد از ظهر | 
خیلی خوب می دونم دارم تاوان کدوم اشتباهاتمو پس میدم. با اینکه زیادن اما می دونم کدومان
|+| نوشته شده توسط ستاره كوچولو در یکشنبه سوم آبان 1388 و ساعت 11:8 بعد از ظهر | 
Powered By BLOGFA - Designing & Supporting Tools By WebGozar