تبليغاتX
خيالبافي‌هاي ستاره كوچولو
خانه | آرشیو | پست الکترونیک

خداحافظ گاری کوپر

نویسنده: رومن گاری

ترجمه: سروش حبیبی

چاپ هفتم، 1386، نشر نیلوفر، 287صفحه

لذتی که از خواندن این کتاب بردم تا به حال از خواندن هیچ کتاب دیگری نبرده بودم. خیلی عالی بود. در حالی که در ابتدا داستان تصور می کردید که با داستان و تمی فلسفی روبه رو هستید. و یا آدم هایی که فوق بشر هستند و در واقع از تعلقات و زندگی دنیوی بردیدند. اما رفته رفته و کم کم چنان در زندگی واقعی ذوب می شوند که بهترین داستان عشقی که فکرش را هم بکنید می سازند. آن هم آدمی که زندگی دنیوی دور بوده یا حتی نفرت داشته.

«دیوار زبان وقتی کشیده می شود که دو نفر به یک زبان حرف می زنند. آن وقت دیگر مطلقا نمی توانند حرف هم را بفهمند.»ص8

در واقع تمام آدم هایی که توی این کتاب هستند آدم هایی آرمان گرا که به دنبال آرمان های خود هستند و در واقع دل از این دنیا بریده اند. نویسنده باقی آدم ها را آدمهای سطح پایین می داند. تعدادی از این آدم ها در اوایل داستان به تصویر کشیده  می شوند اسکی بازانی هستند که در سوئد زندگی می کنند و تعداد دیگری از این آرمان گراها در دانشگاه مشغول تحصیل می باشند و با کارهای دور از ذهنی انجام می دهند.

«پدر و مادرش می بایست پنجاه سالی داشته باشند. مگر می شود چیزی را برای آنها توضیح داد؟ زندگی با همه واقعیاتش سالهای سال تا مغز استخوان اینها رفته و چنان خیس خورده بود که دیگر چیزی حس نمی کردند و دیگر هیچ جور نمی شد این چیزها را حالیشان کرد.» ص15

اما کم کم می بینیم که شخصیت اول داستان ،لنی، با عاشق شدن، چیزی که همیشه از آن دوری می کند، ترجیح می دهد که به زندگی دنیوی بپیوندد تا همیشه پیش آن دختر بماند حتی سعی می کند دوباره به قله برود و آن چیزهایی که قبلا به آن اعتقاد داشت را دوباره در خود جستجو کند اما نمی تواند.

«هیچ نباید کسی را اذیت کرد. چون وقتی زنی را آزردید به او نزدیک می شوید و این برای آزادی از قید تعلق خوب نیست» ص52

« آدم همیشه با شنیدن صدای کاکایی ها خیال می کند که بار غم بر دلشان سنگین است حال آنکه جیغ هایشان هیچ معنایی ندارد و مسایل روانی خود آدم است که این احساس را در دلش بیدار می کند. آدم همه جا چیزهایی می بیند که وجود ندارد این چیزها همه در دل خود آدم است آدم به یک جور درون گو مبدل می شود که از زبان کاکایی ها و آسمان و باد و خلاصه همه چیز حرف می زند. صدای عرعر خری را می شنویم . خریست و فوق العاده هم خوشحال و خوشبخت است. به قدری خوشبخت است که فقط خرها می توانند باشند. با خود می گوییم "وای خدا چه فلاکتی در این عرعر نهفته است" دلمان برایش کباب میشود ولی این برای آن است که خر واقعی خود ماییم.» ص175

خلاصه این که خواندنش را به همه توصیه می کنم.
|+| نوشته شده توسط ستاره كوچولو در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387 و ساعت 10:7 قبل از ظهر | 
عشق

اره عاشق شدم. عاشق مردي كه شايد 16.17سال از من بزركتر باشه اما من دوست دارم عاشقش باشم. دوست دارم او تمام مدت حرف بزند من در سكوت به او خيره شوم. دوست دارم صبح ها وقتي كه مياد فقط لبخندي به من بزند.  خوشحال مي شوم از گفتن اين حرف كه مي گويد نوشته ام را چندين بار خوانده و خوشحال مي شوم وقتي كه از داستاني كه چندين ماه پيش برايش نوشته ام به خوبي ياد مي كنه و همش ميگه مثل اون بنويسم اين جوري متوجه مي شوم كه با وجود خوندن اون همه كتاب و داستان هنوز من و داستانم رو يادش هست

|+| نوشته شده توسط ستاره كوچولو در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 11:41 قبل از ظهر | 
جی دی سلینجر توی کتاب ناتور دشت میگه: کتابی خوبه که وقتی داری میخونیش هوس کنی گوشی رو برداری و یه زنگ به نویسنده اش بزنیو دلت بخواد که باهاش حرف بزنی. این روزها وقتی داشتم کتاب خداحافظ گاری کوپر رومن گاری رو میخوندم خیلی دلم می خواست امکانش بود و گوشی رو برمی داشتم و با گاری صحبت می کردم
|+| نوشته شده توسط ستاره كوچولو در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 10:32 قبل از ظهر | 

چهار اثر از فلورانس اسکاول شین

ترجمه: گیتی خوشدل

چاپ شصتم، نشر پیکان، 1386، 360صفحه

این کتاب راجع به این بود که انسان ها با استفاده از قدرت ذاتی که دارند می توانند هرکاری را که دلشان می خواهد انجام برسانند. اگر ما بعضی اوقات به چیزهایی می رسیم که از نظرمان ناخوشایند بوده به این دلیل است که این فکر ناخوشایند در ذهن ما از قبل وجود داشته یا به گونه ی نادرستی آرزو کرده ایم.

«زندگی بازی داد و ستد است زیرا آدمی هر آنچه را که بکارد همان را درو خواهد کرد. یعنی هر آنچه که از آدمی در سخن یا عمل آشکار شود یا بروز کند به خود او بازخواهد گشت، هر چه بدهد باز خواهد گرفتص 3

و این کتاب کمک می کند که چه گونه از نیروهای بالقوه که در درونمان است استفاده کنیم تا به آن آرزوهایی که در سر داریم برسیم. مثلا یکی از چیزهایی که عنوان می کند کلام است. با تکرار کلاممان می توانیم آن رو در ذهنمان بوجود آوریم.

«هیچ چیز آنقدرها عجیب نیست که راست نباشد، هیچ چیز آنقدرها عجیب نیست که پیش نیاید، هیچ چیز آنقدرها عجیب نیست که دیر نپاید

و راه های دیگری مثل این که تا پایان آرزویتان آن را با کسی در میان نگذارید.

«شور و شوق نسبت به آنچه که انجام می دهید در مخفی توفیق را به رویتان می گشاید

«تنها آن چیزی را به خود جذب می کنید که بی نهایت به آن می اندیشید

وقتی که این کتاب رو می خوندم ازش خیلی استفاده کردم و یه جورایی اصلا دوست نداشتم که تموم بشه اما الان تقریبا به هیچ کدوم از مطالبش عمل نمی کنم. چون طبق معمول پر از خشمم. این کتاب هم از آن کتاب هایی بود که در تعطیلات عید خوندم. کتاب دیگری که به تازگی خواندنش را تمام کردم :

خانواده من و بقیه حیوانان

نویسنده:جرالد دارل

ترجمه: گلی امامی

چاپ دوم، 1386، نشر چشمه

326صفحه. 4000تومان

این کتاب را به توصیه استاد زبان فارسی مان خواندم. کتاب از زبان برادر یکی از نویسندگان معروف انگلستانی است که دوران کودکی خود را بیان می کند. کتابی جالب و ملموس و پر از توصیفات زیبا. این کتاب راجع به پسر 8یا 10ساله ای است که عاشق حیوانات است او به اتفاق خانواده، انگلیس را ترک می کنند و به کورفو جزیره ای در یونان می روند. این کتاب همانطور که گفتم پر از توصیفات بسیار زیبا از طبیعت است. این توصیفات به قدری زیبا و زنده است که احساس می کنی دقیقا مقابل آن دشت و یا رودخانه و یا جزیره ایستاده ای و آن تماشا می کنی.

«به یقین در دیوانگی لذتی است که تنها دیوانگان از آن آگاهندص 19

مطلب دیگری که در این کتاب جالب است دعواهایی است که بین اعضای خانواده راجع به موضوعات مختلف رخ می دهد. خیلی زیبا پرداخته شده است.

|+| نوشته شده توسط ستاره كوچولو در شنبه هفتم اردیبهشت 1387 و ساعت 3:5 بعد از ظهر | 
قاصدک
تو دست کردی تا از تو موهام قاصدک رو برداری اما من سریع چشمامو بستم چون فکر کردم که می خوای نوازشم کنی.
|+| نوشته شده توسط ستاره كوچولو در دوشنبه دوم اردیبهشت 1387 و ساعت 10:4 قبل از ظهر | 
Powered By BLOGFA - Designing & Supporting Tools By WebGozar