تبليغاتX
خيالبافي‌هاي ستاره كوچولو
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
بادبادك‌باز

 

نويسنده: خالد حسيني

مترجم: زيبا گنحي، پريسا سليمان‌زاده

انتشارات مرواريد

چاپ دوم، 1384

422صفحه، 3900تومان

اگه بخوام توي يك جمله كتاب رو تعريف كنم. مي‌تونم بگم يك داستان بسيار عالي از يك نويسنده افغاني. داستان بسيار جذاب و گيرايي بود. من در تمام مدتي كه كتاب رو مي‌خوندم با امير شخصيت اصلي داستان زندگي كردم. با او بادبادك‌بازي كردم، با او سر حسن كلاه گذاشتم، با او عذاب وجدان گرفتم، پدر امير براي من هم يك قهرمان بود و .... اين كتاب ، نثر بسيار قوي، جذاب و گيرا داشت. به طوريكه من رو آنچنان جذب خودش كرده بود كه حاضر نبودم حتي براي لحظه‌اي كتاب رو كنار بگذارم. و همچنين با تمام شدن كتاب كلي غصه خوردم.

|+| نوشته شده توسط ستاره كوچولو در شنبه بیست و هفتم بهمن 1386 و ساعت 11:6 قبل از ظهر | 
آذر، ماه آخر پاييز (هفت داستان از ابراهيم گلستان)

نويسنده: ابراهيم گلستان

ناشر: بازتاب نگار

146صفحه، چاپ دوم 1385.

 

اين كتاب شامل هفت داستان از ابراهيم گلستان هست با موضوع تلاش براي ازادي و رهايي و در واقع رنج‌هايي كه افراد براي بدست اوردن رهايي كشيدن. توي تمام داستان‌ها هيچ اشاره‌اي به تاريخ و زمان و حتي نام مزدوران نشده. درسته كه اين كتاب توي سال‌هاي قبل از انقلاب نوشته شده اما به نظر من اين كتاب متعلق به هيچ زمان و يا هيچ كشور خاصي نيست، و اون رو ميشه همه جا به كار برد. روند داستان اونقدر ملموس و راحت نيست بلكه تو بايد حادثه‌ و اتفاقي كه افتاده رو از ميان افكار پريشان قهرمانان داستان بفهمي. به همين خاطر اين كتاب نياز به خوندنِ دقيق داره.

 

« نوشته بود هر چي مي‌خواهي بفروش. نوشته بود خودت را رنج مده؛ خوشي زندگي در اين چيزها نيست. فردا همه چيز درست مي‌شود بگذار امروز هر چه مي‌خواهد بكند. نوشته بود هر چه را مي‌خواهي بفروش، چه احتياجي به اين چيزها داريم. فردا به هيچ احتياج نخواهيم داشت. احتياج ما به خود فرداست. بايد آن را به دست بياوريم. هر چه كه در راه بدست آوردن از دست برود، چيزي نيست.»

 يه چيزه ديگه‌اي كه خوندن اين كتاب را جذاب كرده بود، ربطي بود كه بين بعضي از داستان‌ها وجود داشت. بعضي از داستان‌ها ربط داشتند مثلا ادامه ماجرا را بعد از چند سال بيان مي‌كردند يا به  گوشه‌اي ديگري از ماجرا در داستان ديگري مي‌پرداخت.

اما به نظر من از همه جالب‌تر داستان زني بود كه به خاطر دستگيري همسرش و براي اينكه او را نكشند و شكنجه‌اش نكنند. پيشنهاد مسئول اون پرونده رو قبول مي‌كنه و حاضر به همخوابگي او مي‌شود. خيلي سعي كردم كه خودم رو جاي او بگذارم اما هر چه سعي كردم نتونستم به يك نتيجه منطقي برسم. شما اگه جاي اون بوديد چي كار مي‌كرديد؟
|+| نوشته شده توسط ستاره كوچولو در سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386 و ساعت 6:7 بعد از ظهر | 
دیشب که داشتم خسته و کوفته از سره کار برمی گشتم رادیو رو روشن کردم مردی داشت می گفت

خدایا
تو که هر کهنه ای رو نو می کنی
و هر پژمرده ای رو تازه
پس
دل های زیر برف مانده را نیز یاد کن.

|+| نوشته شده توسط ستاره كوچولو در چهارشنبه هفدهم بهمن 1386 و ساعت 10:21 قبل از ظهر | 
نوشتن

اگه خواهان نوشتن مطالب خوب و مفيد براي دل خودتون يا وبلاگتون  هستيد اين مطلب رو بخونيد من كه خيلي خوشم اومد ازش و مي‌خوام از اين به بعد ازش استفاده كنم.

|+| نوشته شده توسط ستاره كوچولو در سه شنبه شانزدهم بهمن 1386 و ساعت 11:8 قبل از ظهر | 

بهم گفت نه اين جوري فكر نكن گفتم:

انچه من بايد بفهمم در اين زمان فهميده ام                                   در دل خود من به عشق پوچ تو خنديده ‌ام
|+| نوشته شده توسط ستاره كوچولو در یکشنبه چهاردهم بهمن 1386 و ساعت 11:49 قبل از ظهر | 
رکب خوردم.
|+| نوشته شده توسط ستاره كوچولو در چهارشنبه سوم بهمن 1386 و ساعت 6:15 بعد از ظهر | 
Powered By BLOGFA - Designing & Supporting Tools By WebGozar