تبليغاتX
خيالبافي‌هاي ستاره كوچولو
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
آدم های قوی

از آدم‌هاي قوي خوشم مياد. آدم‌هاي قدرتمند رو دوست دارم. اما نه قدرتمند از لحاظ جسمي. آدم‌هايي كه در زمينه‌هاي علمي قدرتمند هستند. آدم‌هايي كه يه عالمه اطلاعات راجع به يه موضوع دارن يا چند موضوع. آدم‌هايي كه هر روز اطلاعاتشون رو بروز مي‌كنند. يا به عبارتي اپ تو ديت اند. دوست دارم كنارشون باشم دوست دارم ازشون اطلاعات كسب كنند يا پيششون ياد بگيرم و آموزش ببينم.

تنها استاديه كه اين درس رو توي دانشگاه ارائه ميده. جوونه به زحمت 30سالش ميشه.اما قدرتمنده ، قويه. اگه هر استادي به غير از اون اين درس رو مي‌داد سر و ته درس رو توي يه جزوه 20.30 صفحه‌اي هم مي‌آورد. اما اون كاري كرده كه اين درس برامون خيلي مهم شده. بايد يه كتاب 400صفحه‌اي رو بخونيم به انضمام اينكه دو تا از درسامون كه پيشنياز اين درس نيست كاملا بلد باشيم چون تو امتحان ازشون سوال مياد. همه بچه‌ها نگرانن كه ميوفتن اما من دارم از لحظه لحظه كلاس لذت مي‌برم. آدميه كه توي صنعت خيلي قويه يه عالمه مثال‌هايي عيني ميزنه و دوست داره درس رو با مثال‌هاش ياد بگيريم. به قول خودش: شماها وقتي تو خيابون راه ميريد به جاي اينكه به در و ديوار، دختر همسايه و پسر سر كوچه نگاه كنيد، مي‌تونيد با ديد مديريتي نگاه كنيد و ببنييد چه مشكلي كجا وجود داره. ديد مديريتي اين اون چيزيه كه داره و من رو به اين واسطه علاقه مند به خودش كرده.

توي سايت دانشگاه دو تا پسر بغل دستم نشستن. يكيشون داره به اون يكي چيزي رو ياد ميده كه مطمئنم كه اون يكي ياد نمي‌گيره. كم كم به جاي اينكه حواسم به كاره خودم باشه، ميره به آموزش‌هايي كه داره به دوستش ميده. واي خدايا اون مخ كامپيوتره و نته. چقدر جالب و باحال به دوستش ياد ميده در حاليكه اون گوش نميده. جالب اينجا بود كه خودش بيشتر از دوستش از كشفياتي كه كرده بود لذت مي‌برد. دلم مي‌خواست مي‌رفتم جلو باهاش سلام و احوال‌پرسي مي‌كردم و مي‌گفتم كه از شما خوشم مياد چون آدمه قوي هستيد.

|+| نوشته شده توسط ستاره كوچولو در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386 و ساعت 11:13 قبل از ظهر | 
خدايا

چي مي‌شد اگه مثل بچگي‌هام كه پولامو مي‌ريختم تو قلك مي‌تونستم وقت‌هاي گنده گنده‌ايي كه دارم هدرشون ميدم رو بريزم تو قلكم بعد هر وقت كه حال و حوصله استفاده كردن از اون‌ها به بهترين نحو رو داشتم، قلكم رو مي‌شكوندم و ازشون استفاده مي‌كردم.

اين روزها خيلي حال و حوصله زندگي كردن ندارم
|+| نوشته شده توسط ستاره كوچولو در دوشنبه نوزدهم آذر 1386 و ساعت 11:21 قبل از ظهر | 
تنهایی

انسان‌ها تنها از شكم مادر بيرون مي‌آيند و تنها به گور مي‌روند و در فاصله بين اين دو تنهايي، هميشه تنها هستند.

اين چيزي بود كه بهش گفتم.

|+| نوشته شده توسط ستاره كوچولو در دوشنبه دوازدهم آذر 1386 و ساعت 11:15 قبل از ظهر | 
....

جامعه شناسي خودماني (چرا درمانده‌ايم؟)

نويسنده حسن نراقي

چاپ هفدهم،بهار 1386.

1800تومان،155صفحه.

نشر اختران

 

واقعا محشره. لذت بسيار زيادي از خوندن این کتاب بردم. كتابي كه به بيان ويژگي‌هايي از ايراني‌ها پرداخته بود كه باعث عقب‌افتادگي و درمانده بودن ايراني‌ها شده بود. اينكه چرا ملت‌هاي ديگه اين قدر از ما جلوتر هستند و حركت ما اين قدر كند و مورچه‌ايه. البته اين كتاب فقط به بيان مشكل‌هايي و مواردي پرداخته كه مانع پيشرفت ما شده نه به بيان راه‌حل . البته حسن نراقي كتاب ديگري هم در جوابيه اين كتاب نوشته كه به بيان راه‌حل‌ها هم پرداخته ولي اسمش خاطرم نيست. پيدا مي‌كنم و حتما در اينجا مي‌نويسم. به نظر من خوندن اين كتاب بر هر ايراني واجب است البته هر ايراني كه تمايل داشته باشه به بهبود و پيشرفت كشور و  اوضاع سياسي، اقتصادي و اجتماعي و ....يكي ديگر از ويژگي‌هاي خيلي خوب كتاب اينه كه همه موارد را با مثال‌هايي كاملا واضح و روشن از روزگار خودمان بيان كرده. مسايلي كه در زندگي روزمره ممكنه از كنارش بي‌تفاوت رد بشيم.

 

«اگر امروز فلان قاضي و يا فلان آيت الله را كه به زياده‌روي در احكام اعدامي كه صادر كرده محكوم و طرد مي‌كنيم فراموشمان نشود كه همگي ما يا با تاييدمان يا با عدم اعتراضمان و يا حداقل با سكوت معني‌دارمان در صدور اين احكام مشاركت داشته‌ايم و اگر شماتت، مجازات و توبيخ استحاق كسي باشد همگي ما بايد شامل اين توبيخ باشيم.»ص151

يكي ديگر از مسايلي كه اين كتاب بارها مطرح شده اينكه عامل عقب افتادگي ما دولت نيست بلكه ملت و دولت دست به دست هم داده‌اند و باعث پسرفت ما شده‌اند.

همچنين اين كتاب تاكيد بسيار زيادي كرده در مطالعه جوانان در گذشته كشورشون. كه البته اين از مواردي بود كه من خودم به اون اهميتي نمي‌دادم و هيچ وقت هيچ ميلي براي خواندن تاريخ نشون نمي‌دادم اما تصميم گرفتم بيشتر تو اين زمينه مطالعه كنم.

«ملتي كه تاريخ گذشته‌اش را نمي‌خواند و نمي‌داند، همه چيز را بايد تجربه كند. آيا فرصت اين كار را دارد؟ آيا عمرش به اين تجربه‌ها كفاف مي‌دهد؟... از اين دردناك‌تر نمي‌شود كه تجربه‌اي را به قيمت گزاف به دست مي‌آوريم ولي آن را نگاه نمي‌داريم»ص33-34

 

«چه زيبا مي‌گويد برتولت برشت آن كس كه حقيقت را نمي‌داند ابله است ولي آن كس كه مي‌داند و آن را پنهان مي‌كند جنايتكار است.»

 

پی نوشت:پی‌نكته‌هايی بر جامعه‌شناسی خودمانی / نوشته حسن نراقی / نشر اختران / 2500 تومان(چیزی که قولش رو داده بودم.)

|+| نوشته شده توسط ستاره كوچولو در دوشنبه پنجم آذر 1386 و ساعت 10:46 قبل از ظهر | 
Powered By BLOGFA - Designing & Supporting Tools By WebGozar