تبليغاتX
خيالبافي‌هاي ستاره كوچولو
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
به سوي فانوس دريايي

 

نويسنده: ويرجينيا وولف

مترجم: صالح حسيني

چاپ چهارم، 1385

237صفحه،2400تومان

 

اين كتاب را دوست داشتم از آن جهت كه با تمام كتابهايي كه خوانده بودم، متفاوت بود. وولف خيلي زيبا و هنرمندانه داستان يا بخشي از واقعيت را بازگو مي‌كنند اما نه به همان شيوه‌ي معمول (با بيان رفتارها و گفتگوهاي شخصيت‌ها) بلكه با بيان فكرها، روياپردازي‌ها، با خود حرف‌زدن‌ها، بازگويي خاطرات شخصيت‌هاي داستان براي خودشان، و همين باعث مي‌شود كه داستان زيباتر جلوه كند. وولف شايد از ميان سطور داستان مي‌خواهد به بيان اين مطلب بپردازد:

 

«احساس كرد كه شگفت‌انگيزتر اين است كه زندگي بر اثر ساخته شدن از واقعه‌هاي كوچك و جداجدايي كه تك تك بر سر آدم مي‌آيد دايره‌اش كامل مي‌شود، چون موجي كه آدم را با خود به فراز مي‌برد و _آنك_ با برخورد به ساحل آدم را با خود بر زمين مي‌زند.» (ص60)

و

« "من" و "تو" و "او" مي‌گذريم و نابود مي‌شويم؛ هيچ چيز نمي‌ماند؛ همه چيز تغيير مي‌پذيرد؛ ولي كلمه مي‌ماند؛ نقاشي مي‌ماند. ولي به ديوار اتاق‌هاي زير شيرواني آويزانش مي‌كنند؛ لوله‌اش مي‌كنند و زير نيمكت نرم مي‌اندازند. حالا گيرم كه اينطور بشود، باز هم مي‌ماند. حتي اين نقاشي خرچنگ قورباغه‌اي هم مي‌ماند.مي‌خواست بگويد: شايد درباره‌ي اين نقاشي خرچنگ قورباغه‌اي و نه درباره آن نقاشي حقيقي، بلكه هدف از نقش كردن آن، بتوان گفت: با ابد مي‌ماند. و چون اين كلمات به زبان آمده براي خودش هم طنين تفاخر داشت، مي‌خواست به زبان بي‌زباني منظورش را برساند.»(ص202)

داستان پر است از توصيف جزئيات به صورتي كاملا زيبا، جزئيات طبيعت ، جزئيات زندگي. و در فصل دوم كتاب است كه در ميان بيان جزئيات خيلي كوتاه به بيان سرنوشت شخصيت‌هاي داستان (كه در فصل اول به آنها پرداخته شده بود) مي‌پردازد.

« تنها سايه درختان شكفته در باد بر ديوار تعظيم مي‌كرد و حوضي را كه نور در آن منعكس مي‌شد لحظه‌اي تيره مي‌ساخت؛ يا پرندگان، درحال پرواز، نقطه نرمي را در كف اتاق خواب آهسته به لرزه مي‌آوردند.،

 

مترجم كتاب صالح حسيني است كتاب 1984 صالح حسيني رو قبلا خونده بودم. اين ترجمه‌اش هم همانند قبلي بود. روان نيست. اما كم كم باهاش كنار اومدم.صالح حسيني در ترجمه‌اش از كلماتي استفاده مي‌كند كه در كتاب‌ها و متون جديد كمتر ديده مي‌شود اما مي‌تواني از لغت‌نامه معنايي‌اش را بيابي.

|+| نوشته شده توسط ستاره كوچولو در سه شنبه سی ام مرداد 1386 و ساعت 10:50 قبل از ظهر | 
طمع
کسی که طمع می کنه شایسته این است که اشتباه بکنه و پول بیشتری برگردونه.
|+| نوشته شده توسط ستاره كوچولو در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386 و ساعت 4:58 بعد از ظهر | 
ولش كردم

باز هم امتحان داشتم. ديگه خسته شدم. خسته شدم بس كه حساب ثانيه‌ها و لحظه‌هاي زندگي‌ام رو داشتم. بس كه حساب كردم از كجا برم كه زمان كمتري ببره، كي از خواب بيدار بشم، چه شكلي حاضر بشم و.... حتي حساب اين رو هم داشتم كه قدم‌هامو كجا بذارم و از تو كدوم كوچه رد بشم كه زودتر برسم. اون ادمي مثل من كه هميشه دير رسيده. اما اين چند وقته اكثر اوقات زود رسيدم. به خودم اومدم ديدم تعطيلات تابستاني ما داره تموم ميشه و هنوز خيلي از اون كارهايي كه مي‌خواستم بكنم و نكردم و خيلي كتابهايي كه مي‌خواستم بخونم رو نخوندم. اوضاع خيلي بهم ريخته است ديگه خسته شده بودم. به همين خاطر ولش كردم. خيلي ساده، ولش كردم. ولي باز هم از سر مي‌گيريمش از مهر. يه تعطيلات 10.20 روزه به خودم ميدم و دوباره شروع مي‌كنم. البته اسمش رو نميشه گذاشت تعطيلات چون يه عالمه كار ديگه دارم.

|+| نوشته شده توسط ستاره كوچولو در پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386 و ساعت 11:42 قبل از ظهر | 
داستان‌هاي زنان جلال آل احمد كتاب دوم از قصه‌هاي پنج دنيا

 

نويسنده: جلال آل احمد

ويرايش و گزينش: مصطفي زماني نيا

نشر: كتاب سيامك

84صفحه،750تومان

]چاپ چهارم،81[

 

كتاب شامل هشت داستان از جلال آل احمد است كه در واقع هر يك از اين داستان‌ها به بيان گوشه‌اي از زندگي زنان در زمان نويسنده مي‌پردازد. داستان‌هاي معروفي چون زن زيادي و لاك صورتي هم در اين مجموعه وجود داره. در واقع هر يك از داستان‌ها به بيان حس و حال و روياها و ارزوهاي زنان مي‌پردازد، كه بعضي از اونها خيلي خوب ارتباط برقرار كردم.

|+| نوشته شده توسط ستاره كوچولو در پنجشنبه هجدهم مرداد 1386 و ساعت 10:0 قبل از ظهر | 
شرق

هر روز سره ساعت مياد سره ظهر درست موقعي كه خورشيد وسط آسمونه دست مي‌كنه و از اون زير يه روزنامه برمي‌داره و ميذاره روي پيش‌خون در حالي كه داره تيتر اول رو مي‌خونه دست مي‌كنه توي كيفي كه رو دوششه يا بعضي اوقات تو دستشه دنبال معمولا طول مي‌كشه چون نگاهش به روزنامه‌ است در اين فاصله چند نفر ميان چند نخ سيگار يا چند پاكت سيگار مي‌خرن. گاهي اوقات از اين همه صبر و تاملش لجم مي‌گيره. از توي كيفش يه 200توماني يا 500در مياره و با چشماش، چشمام رو به ديدن تيتر شرق دعوت مي‌كنه. وقتي باقي پولش رو مي‌گيره روزنامه رو زير بغلش مي‌زنه و سعي مي‌كنه با همون سختي قبل باقي پول رو بذاره توش و كيف‌پولش رو بذاره تو كيفش.افسوس و صدافسوس كه امروز نياد و فردا هم نخواهد آمد.

اين بخشي از خاطرات هر روزه دكه‌دار ميدون ونكه.

خيلي ناراحتم كه شرق توقيف شد. تازه داشت كلي مقاله خوب راجع به حقوق زنان چاپ مي‌كرد. افسوس كه بايد روزنه‌ها هم از بين بروند.

|+| نوشته شده توسط ستاره كوچولو در سه شنبه شانزدهم مرداد 1386 و ساعت 5:37 بعد از ظهر | 

فرزاد حسني به دنبال برنامه‌اي با سرهنگ رادان داشت و عملكرد ايشون رو زير سوال برد. خيلي راحت از كادر برنامه كوله پشتي بيرون شد تا باز هم سندي باشه براي مردم مبني بر اين كه در ايران هيچ گونه ازادي بيان وجود ندارد.

 

 

در برنامه ديروز مردم ايران سلام مهمان برنامه فرهاد آئيش اين جملات رو بيان مي‌كنه كه اينا كارشون معلوم نيست من نمي‌دونم بنزين كم مصرف كنن بعدا به علت مصرف كم سهميه‌ام رو كم كنند و يا زياد مصرف كنم اينا هيچ بنزين اضافه‌اي ندهند چندماه آينده را بمانم كه چه كار كنم و همچنين لب به شكايت مي‌گشايد كه: بابا خدايش اين بنزين كمه و مردم نمي‌تونن باهاش سر كنن. در همين جاي برنامه است كه شهيدي‌فر كه در اين قسمت برنامه مجري نبوده (چون جوان مجري اين قسمت بوده) به ميدان مي‌آيد به طرفداري از سهميه بندي بنزين مي‌پردازد. و درست در همين لحظه به علت اشكال فني صداي برنامه به مدت 7.8دقيقه قطع ميشه و مهمان و مجري‌ها هم از آن خبر ندارند و همچنان بحث مي‌كنند. پس از اتمام بحث صدا وصل مي‌شود و شهيدي‌فر مي‌گويد به علت نقص فني!! (البته خودش هم جاي بحث بسياد دارد) صدا نداشتيم.

 

 

|+| نوشته شده توسط ستاره كوچولو در یکشنبه چهاردهم مرداد 1386 و ساعت 6:27 بعد از ظهر | 
قدرت ناديده زنان

 

اين رو حتما بخونيد خيلي جالبه. من كه باهاش خيلي حال كردم.

|+| نوشته شده توسط ستاره كوچولو در پنجشنبه یازدهم مرداد 1386 و ساعت 11:11 قبل از ظهر | 
كتابم كو؟

چند هفته پيش يكي از دوستان كتابي از هوشنگ مرادي كرماني رو بهم هديه داد من هم يه 20.30صفحه‌اي ازش رو خوندم.اما اخر هفته به علت اين كه سرم شلوغ بود خوندنش رو كنار گذاشتم. حالا بعد از چند روز هر چي مي‌گردم پيداش نمي‌كنم جالب اينجاست كه اسم كتاب رو هم از ياد بردم اصلا انگاري كه وجود نداشته و نخواهد داشت. حالا خوبه كه يه چند نفري از دوستان كتاب رو رويت كرده بودند وگرنه اصلا بايد به كل قيد كتابه رو مي‌زدم.

|+| نوشته شده توسط ستاره كوچولو در سه شنبه دوم مرداد 1386 و ساعت 1:55 بعد از ظهر | 
Powered By BLOGFA - Designing & Supporting Tools By WebGozar