| خانه | آرشیو | پست الکترونیک |
|
امسال
به امسال فكر ميكنم. سالي كه چيزي به پايانش نمونده.به اتفاقها، به آدمها ، به روزها، به شبها،به تمام ثانيهها و لحظاتش البته تا اونجايي كه يادم بياد چون انسان موجود فراموشكاريه. به آدمهايي كه ابتداي سال با ما بودن و پايان سال با ما نبودن، عمران صلاحي، بابك بيات، پوپك گلدره و... كساني كه رفتنشون براي همهي ماها گرون تموم شد. به كوچولوهايي كه به جمعمون اضافه شدن به عسل كوچولو و زينب. به آدمهايي كه با هم پيمان بستن كه تا آخر عمر كنار هم باشن فاطمه و مجتبي ، مريم و صادق. به آدمهايي كه به هم رسيدن و از هم جدا شدن، مريم و حامد، به دوستيهايي كه عميقتر شد. به كساني كه براي رسيدن به هدفشون و هدفمون به زندان رفتن و از هيچ كوششي دريغ نكردن. به نشريهاي كه منتشر كرديم كه بعد از يك شماره چقدر بدبختي براش كشيديم و هنوز وضعيتش نامشخصه. به نمايشگاهي كه كلي براش سعي و تلاش كرديم تا به بهترين نحو برگزار بشه. به دلهايي كه شكوندمشون و شكستشون رو از ياد بردم. به دلهايي كه شكوندمشون اما از ياد نبردم ،ماني،امسال با دوتا استاد فوقالعاده با سواد آشنا شدم كه همواره جز افتخارات خودم ميدونم اولي استادي بود شاخصهاي اقتصادي رو در 40سال اخير برامون مورد بررسي قرار داد و به قول خودش برخلاف منتقدان دولت خاتمي كه او رو متهم به ظاهرسازي اقتصادي كرده بودند او تونسته بود خوب از عهدهي اين كار بربياد تقريبا ميشه گفت در تمامي موارد اول دولت خاتمي دوم دولت پهلوي و سوم و چهارم هم موسوي و هاشمي قرار داشتن. دوم استادي بود كه واقعا مطالب ارزشمندي ازش ياد گرفتم. دارم به لحظههاي خوبي كه با هم داشتيم، همچنين به لحظات بد فكر ميكنيم. به خنديدنهامون، عصبانيشدنهام، گريه كردنهام و و و ...... ديگه نميدونم بايد به چي فكر كنم در حاليكه هزاران چيز براي فكر كردن مونده. فرصت كمي براي فكر كردن مونده. |+| نوشته شده توسط ستاره كوچولو در دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385 و ساعت 10:21 بعد از ظهر |
مخالفين فمينيسم
خانم سين امروز در برابر راننده و 4نفره ديگه خيلي شجاعانه از حقوق زنان دفاع كرد. اما لبخندهاي تمسخرآميز اون پسره كه كنار راننده نشسته بود و ميگفت پليس امنيته، خيلي بيشتر از عقايد پوسيده اون رانندهه اذيتش ميكرد. خانم سين دلش ميخواست بهش بگه كه به چي ميخندي اگه واقعا حرفي داري يا دليلي داري كه ميتوني قانعم كني بگو چرا ميترسي چرا فقط لبخند تمسخرآميز ميزني. |+| نوشته شده توسط ستاره كوچولو در چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385 و ساعت 6:3 بعد از ظهر |
کلی کار روی سرم ریخته
خیلی خستم |+| نوشته شده توسط ستاره كوچولو در یکشنبه سیزدهم اسفند 1385 و ساعت 10:6 بعد از ظهر |
|
منوی اصلی
صفحه نخستپست الكترونيك آرشيو مطالب خانگي سازی ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها نوشته های پیشین
آبان 1388مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 آبان 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 پيوندهای روزانه
پسر تنهانسل آتش و خون یک جنگجو که نجنگید اما شکست خورد آرشيو پیوندها پيوندها
دلتنگستان خورشید خانم قصه های عامه پسند کتاب های عامه پسند امشاسپندان مرد رومانتیک مهرانگیز کار حزب جوانان زیر آفتاب از زندگی یک لیوان چای داغ از پشت يك سوم امکانات
|
| Powered By BLOGFA - Designing & Supporting Tools By WebGozar |