تبليغاتX
خيالبافي‌هاي ستاره كوچولو
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
ولتناين

يك مكالمه واقعي در روز ولنتاين

_راستي اين ولنتاين كه اين همه ازش تعريف مي‌كنن چه روزيه؟

_....

|+| نوشته شده توسط ستاره كوچولو در دوشنبه سی ام بهمن 1385 و ساعت 10:28 قبل از ظهر | 
خانم سگ
روز انتخاب واحد بود. من مثل هميشه به جاي اينكه انتخاب كنم به عبارتي ري…م. يكي از دوستان در حال انتخابه كه اون خانومه كه پشت كامپيوتره هي مي‌گه نه اين نمي‌شه، اون نمي‌شه و…. كه يك دفعه‌اي (نمي‌دونم چرا) برمي‌گردم مي‌گم واي يارو چقدر سگه! خانمه كه انگار يك هو فنرش در رفته باشه مي‌گه البته مي‌گه كه نه داد مي‌زنه: آقاي فلاني بدو بيا اينجا من كه مي‌خوام مثل پسر شجاع وايسم و از حقم دفاع كنم به وسيله دوستان از اونجا رانده مي‌شم تا پايان وقت اداري اون روز من به شدت تحت تعقيب بودم اون خانومه هر كسي رو كه مي‌ديد مي‌گفت تو بودي كه گفتي من سگم؟
|+| نوشته شده توسط ستاره كوچولو در شنبه بیست و هشتم بهمن 1385 و ساعت 10:14 قبل از ظهر | 
دیروز جلسه داشتیم از اون جلسه ها که همه حرف می زنن اما هیچ کی بهش عمل نمی کنه
|+| نوشته شده توسط ستاره كوچولو در پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385 و ساعت 11:18 قبل از ظهر | 
در حال جنگ با زندگی هستم

شاید چیزی که هیچ وقت متعلق به من نبوده

|+| نوشته شده توسط ستاره كوچولو در دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385 و ساعت 11:53 قبل از ظهر | 
به زودی این جا رو سر و سامان میدم

قول میدم

|+| نوشته شده توسط ستاره كوچولو در چهارشنبه هجدهم بهمن 1385 و ساعت 11:23 قبل از ظهر | 
بازگشت
من بلاخره برگشتم

بلاخره امتحان های ما هم تموم شد و باز به زندگی عادی برگشتیم

|+| نوشته شده توسط ستاره كوچولو در جمعه ششم بهمن 1385 و ساعت 11:43 قبل از ظهر | 
Powered By BLOGFA - Designing & Supporting Tools By WebGozar