| خانه | آرشیو | پست الکترونیک |
![]() |+| نوشته شده توسط ستاره كوچولو در چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385 و ساعت 6:38 بعد از ظهر |
تصور كنيد يه دختر كوچولوي دو يا سه ساله جلوي شما ايستاده شما هم جلوش ميشينيد تا كه هم قد اون كوچولوي خوشگل بشيد دستاشو تو دستتون ميگيريد و شروع ميكنيد با صداي بچهگونه براش حرف زدن اون هم با چشمهاي گردش به شما زل زده ، لبهاي غنچهاي كوچولوش به قدري نازن كه ميخواي يه بوس ازشون بكني همين طور كه نشستي طوري كه قدت از قد اون كوتاهتر شده بازم داري براش خودتو به شدت لوس ميكني و حرف ميزني اون دختر كوچولو حرفاتو قطع ميكنه و ميگه : من كار دارم ميخوام برم. اون موقع است كه صدات عوض ميشه و بهش ميگي باشه برو |+| نوشته شده توسط ستاره كوچولو در سه شنبه سی ام خرداد 1385 و ساعت 12:22 بعد از ظهر |
اگر تنهاترين تنها شوم باز هم خدا هست او جانشين همهي نداشتنهايم است دكتر علي شريعتي |+| نوشته شده توسط ستاره كوچولو در دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385 و ساعت 5:40 بعد از ظهر |
ادم بايد خيلي گاو باشه كه مريضي به نام بيرون روي داشته باشه كه هر 5دقيقه يك بار ديدار با معشوقه خود كه البته همون دستشويي امروزي هست تازه بكنه اما با اين حال وقتي ميره سره يخچال با ديدن گيلاسهاي قرمز و خوشگل اب از دهنش سرازير بشه به طوري دهنشو پر از اون گيلاسها كنه و از بخت بد همون موقع زنگ در خونه بخوره با همون دهن پر تا دم در بدويي و وقتي در رو باز ميكني با ديدن قيافهي هيجانزده مادر از ديدن يك وحشي شكمو اون گيلاسها بپره تو گلوت و چندي با مرگ فاصله نداشته باشي |+| نوشته شده توسط ستاره كوچولو در یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1385 و ساعت 10:27 قبل از ظهر |
امروز بازي ايران _ پرتقال هست اميدوارم بچههاي تيم ملي مثل دفعه پيش بازي نكنند اگه فقط به اون 70 ميليون جفت چشمهايي كه امروز ساعت 4.30 دقيقه خيره ميشه به صفحهي شيشهاي تلويزيون توجه كنند مطمئنا خيلي بهتر بازي خواهند كرد.
ما كه ميدونيم ميبازيم فقط باختهمون خيلي وحشتناك نباشه |+| نوشته شده توسط ستاره كوچولو در شنبه بیست و هفتم خرداد 1385 و ساعت 10:15 قبل از ظهر |
چرا بعضي اوقات بعضي پسرها رفتارهايي دارند كه خيلي ضايع است ؟ ماجرا از اون روز شروع شد بزار قبل از اينكه ماجرا رو تعريف كنم براتون سايت دانشگاه رو توصيف كنم سايت دانشگاه ما يه اتاق بزرگ است كه از وسط تا نيمه ديوار كشيده شده كه قسمت خواهران و برادران از هم جدا باشه از قوانين و ضوابط اين سايت اين هست كه هر وقت پسري اراده كنه ميتونه تو قسمت خواهران بشينه و كارهاشو انجام بده اما يه وقتي اگه يه دختري اون طرف بشينه علاوه بر اينكه بايد كلي غرغر پسرا رو به جون بخره بعدشم نه چندان محترمانه توسط همون پسرها از جا بلند ميشه و ديگه اينكه شما هر زماني از روز كه وارد سايت بشيد ميبينيد كه قسمت خواهران كاملا پر و هر كدوم يك رزروي پشت سرشون هست اما در قسمت برادران حداقل سه يا چهار كامپيوتر خالي وجود داره خلاصه اينكه يه روزي بنده منتظر يه mail خيلي مهم بودم وقتي اومدم تو سايت ديدم طبق معمول هميشه اون قسمت پره و چون اخر وقت بود و به اندازه چند دقيقه بيشتر كار نداشتم جرات كردم و رفتم قسمت برادران نشستم و يه چك ميل كوچك انجام دادم و زود بيرون رفتم بعد از چند وقتي كه اومدم offهاي اون ميلم رو چك كنم ديدم يه اقا پسر برام پيغامي گذاشتن با اين محتوا كه من او پسره هستم كه با لباس زرد كنارت نشسته بودم و هيچي نگفته چه روزي و كجا كنار من نشسته بود و اون اقاي محترم اصلا يك لحظه هم فكر نكرده بود كه اينجانب ممكنه در روز كنار صدها پسر بشينم كه ممكنه از اون صدها پسر دها تنشون لباس زرد پوشيده باشن و تصور غلط كرده بود كه بنده از حافظه بسيار عالي برخوردار هستم و به راحتي بعد از گذشت دو هفته ايشون رو كه لحظهاي كنارش نشسته بودم به خاطر مياورم خلاصه بعد از كلي فكر كردن و به كار انداختن اين مخ گنديده تازه فهميدم اقا كه هستند البته وقتي فهميدم كه اقا با اعتماد به نفس بالا كه از همون اول خودشون رو معرفي كردن كلي به حال خودم افسوس خوردم كه بميرم واسه خودم كه قيافه عَملهپسنده و هر عَمله يك دل نه صد دل عاشق بنده ميشوند و همون جا بود كه ياد اين ضربالمثل معروف افتادم كه : همه رو برق ميگيره من بدبخت رو چوبكبريت نيمسوخته . بعد از اون ماجرا ما هر روز اون اقاي محترم رو توي دانشگاه ميبينيم و اصلا به روي خودمون نمياريم كه ايشون هموني هستند كه هر روز offهاي پر سوز و گداز براي بنده ميذارن. اما همواره دو ،سه هفتهاي است كه من در كف يك موضوع موندهام من كه تمام نشستن و برخاستنم از روي اون صندلي به اندازه 5 دقيقه هم طول نكشيد ايشون چه شكلي تونست ميل من رو برداره ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ |+| نوشته شده توسط ستاره كوچولو در پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385 و ساعت 11:46 قبل از ظهر |
تا حالا شده تمام فشارهاي عصبي يك ماه اخيرتون و همچنين خستگي چند روزه اخيرتون رو سره يه نفر كه يه خطاي كوچولو كرده خالي كنيد به طوري كه خودتون بعد از انجام اين كار عذاب وجدان بگيريد كه چرا اين كارو كرديد من دو بار اين كارو تو زندگيم انجام دادم يكي شش ماه پيش بود موقع انتخاب واحد، اون خانومي كه كد درسها رو وارد ميكرد اشتباهي كد همون درس با يك استاده ديگه كه من نميخواستم رو وارد كرده بود البته من توي اون موقع اصلا متوجه نشدم وقتي اقاي استيون پيرينتم رو گرفت كه نگاه كنه متوجه شد و به من گفت كه برم درستش كنم اول اون خانومه از انجام اين كار امتناع ميكرد اما اينجانب به قدري سرش جيغ و داد و بيداد كردم كه اخر سر تسليم شد غريب يك ربع، بيست دقيقه من سره اين خانم داد ميزدم به طوري كه خودم تا اخر شب نتونستم به حالت عادي برگردم و تمام روز ضعف اعصاب گرفته بودم و دستام به شدت ميلرزيد اتفاقا همين دو ،سه روز پيش بود كه اون خانومه رو تو دانشگاه ديدم كه يك نگاه خيلي نفرتانگيز بهم كرد اما دوميش همين ديشب بود وقتي متوجه شدم كه توي پروژه گروهيمون بايد امروز تحويلش ميداديم يكي از دوستان يك اشتباهي كرده خلاصه اينكه گوشي تلفن رو برداشتم و هر چه صداي نهفته داشتم بيرون دادم بعد از يك مدت طولاني كه باهاش دعوا كردم و اون هم به شدت ناراحت شده بود از كاري كه كرده بود يك دفعهاي همهي چيزايي كه خراب شده بود درست شد خلاصه اينكه با يه معذرتخواهي كوچولو قضيه رو تمومش كردم البته بعد از هر دو اين ماجرا به شدت عذاب وجدان گرفتم كه چرا بايد مشكلات و فشارهاي روحي و رواني زندگيم رو سري ادمي خالي كنم كه بي تقصيره (البته نميشه گفت بيتقصير، اونها هم به نوبه خودشون تقصير داشتن اما نه اون قدر كه من مواخذهشون كردم ) |+| نوشته شده توسط ستاره كوچولو در سه شنبه بیست و سوم خرداد 1385 و ساعت 4:57 بعد از ظهر |
بازی دیشب ایتالیا رو دیدید؟
امیدوارم که جام رو ببره |+| نوشته شده توسط ستاره كوچولو در سه شنبه بیست و سوم خرداد 1385 و ساعت 4:52 بعد از ظهر |
كايوت يكي از پسراي دانشگاهه كه خيلي فوتباليه امروز توي دانشگاه رويت نشده با اينكه كلاس داشته. شايعه شده كه اين جوان به خاطر خوردن دو گل اضافه تيم مليمون سكته كرده من به شخصه به شدت براش نگرانم |+| نوشته شده توسط ستاره كوچولو در دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385 و ساعت 5:54 بعد از ظهر |
يكشنبهها رو دوست دارم چون اولين روزي كه تو رو ديدم يكشنبه بود يكشنبهها رو دوست دارم چون يكشنبهها چندتا كلاس مختلف با همديگه داريم يكشنبهها رو دوست دارم چون توي تموم اين كلاسها يا تو پشت سر من مينشستي و يواشكي حرفامو گوش ميدادي يا من پشت سر تو مينشستم و يواشكي حرفاتو گوش ميدادم يكشنبهها رو دوست دارم چون تنها روزهايي بود كه به طور اتفاقي براي كلاس ساعت هشتم ساعت هفت ميومدم دانشگاه و تو هم به طور اتفاقي يك ربع بيست دقيقه بعد ميومدي و مينشستي كنارم و با هم به دور از چشم بچههاي فوزول دانشگاه حرف ميزديم يكشنبهها رو دوست دارم چون روز رسوايي من بود گفتگوهايي كه قبل از كلاس با هم داشتيم باعث شد كه برام حرف دارن كه فلاني با فلاني رابطه داره يكشنبهها رو دوست دارم چون توي يكي از اين روزها توي دانشگاه دعوا شد و تو اومدي با ابوتاب براي من تعريف كردي يكشنبهها رو دوست دارم …. شايد فردا اخرين يكشنبه دوستداشتني باشه شايد ما براي مدتهاي طولاني ديگه روزي به اين قشنگي نداشته باشيم. شايد كه نه حتما. |+| نوشته شده توسط ستاره كوچولو در شنبه بیستم خرداد 1385 و ساعت 6:46 بعد از ظهر |
|
منوی اصلی
صفحه نخستپست الكترونيك آرشيو مطالب خانگي سازی ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها نوشته های پیشین
آبان 1388مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 آبان 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 پيوندهای روزانه
پسر تنهانسل آتش و خون یک جنگجو که نجنگید اما شکست خورد آرشيو پیوندها پيوندها
دلتنگستان خورشید خانم قصه های عامه پسند کتاب های عامه پسند امشاسپندان مرد رومانتیک مهرانگیز کار حزب جوانان زیر آفتاب از زندگی یک لیوان چای داغ از پشت يك سوم امکانات
|
| Powered By BLOGFA - Designing & Supporting Tools By WebGozar |