تبليغاتX
خيالبافي‌هاي ستاره كوچولو
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
این روزها در تاریخ ایران ثبت خواهد شد. آیندگان با تاسف به آن خواهند نگریست
|+| نوشته شده توسط ستاره كوچولو در یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388 و ساعت 2:41 بعد از ظهر | 
می خواستم یه چیزی اینجا بنویسم که ننوشتم. نمی دونم چرا. یا شایدم بدونم
|+| نوشته شده توسط ستاره كوچولو در شنبه نهم خرداد 1388 و ساعت 4:48 بعد از ظهر | 
این روزها را برای فرزندم بازگو خواهم کرد

|+| نوشته شده توسط ستاره كوچولو در دوشنبه چهارم خرداد 1388 و ساعت 10:59 قبل از ظهر | 
اگه زندگی کتاب بود. من دوس داشتم اول اخرشو می خوندم و از اول زندگی می کردم. کاری که هیچ وقت با کتاب هام نکردم
|+| نوشته شده توسط ستاره كوچولو در پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388 و ساعت 11:6 بعد از ظهر | 

می نویسم. بازهم می نویسم. اما متفاوت تر از گذشته. از سه سال می نویسم. سه سالی که با همه شیرینی ها و تلخی هاش گذشت. آره. امروز اینجا سه ساله میشه. چند روز پیش فرصتی بوجود اومد که بعضی از پستای این سه سالمو خوندم. از بعضی هاشون بدم اومد، از بعضی هاشون خوشم اومد. خیلی چیزها رو اصن به یاد نمی آوردم و از به یاد آوردن بعضی چیزا که یادم رفته بود کلی خوشحال شدم. ولی فک کردم به اینکه چقد همه چیز عوض شده. چه آدم هایی که یه روزایی بودند و الان نیستند. ولی هر چی بوده گذشته، دوس دارم حال رو زندگی.

راستی سال نو هم مبارک. یه کم دیر شده اما هنوزم نوئه.

|+| نوشته شده توسط ستاره كوچولو در شنبه پانزدهم فروردین 1388 و ساعت 11:11 قبل از ظهر | 
نمی دونم چرا نوشتنم نمیاد
|+| نوشته شده توسط ستاره كوچولو در دوشنبه دوازدهم اسفند 1387 و ساعت 12:20 بعد از ظهر | 
من برگشتم با یه عالمه خبر و مطلب جدید

چند وقتی نبودم برای کنکور فوق(که البته براش هیچی نخوندم) ولی تو این چند وقته مسیر زندگیم عوض شده و شماها بی خبرید.

|+| نوشته شده توسط ستاره كوچولو در پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387 و ساعت 7:31 بعد از ظهر | 
اما من مثل حشره کش همشون دک کدردم.

|+| نوشته شده توسط ستاره كوچولو در چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387 و ساعت 12:31 بعد از ظهر | 
تنهای
 

نمی دونم چرا همه بسیج شدن که ما رو از تنهایی در بیارن؟

|+| نوشته شده توسط ستاره كوچولو در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387 و ساعت 4:5 بعد از ظهر | 

مترجم دردها

نویسنده: جومپا لاهیری

مترجم: محمد علی صوتی

انتشارات نیک آیین، 214صفحه، چاپ اول، 1383.

 

این کتاب شامل نه داستان کوتاه از جومپا لاهیری است. تمامی داستان ها با موضوع و محوریت زن است. که هر یک از این داستان ها به گونه ای بخشی از زندگی زنان را نشان می دهد. من خودم از همه بیشتر از داستان های هوس و بی بی خالدار خوشم اومد.

به نظرم داستان هاش خیلی زنده و ملموس بود. مثلا داستان "جریان موقت" به بیان زندگی زن و شوهری می پرداخت برای همدیگر عادی شده بودند. اونها کنار هم زندگی می کردند بدون اینکه عاشق هم باشند، بدون اینکه از زندگی کنار هم لذت ببرند و بدون این که هیچ انگیزه ای برای ادامه دادن داشته باشن. (البته فکر می کنم خیلی از خانواده های ایرانی نیز دچار یه همچنین مشکلی در زندگی زناشویی شون هستند.)

داستان "مترجم دردها" هم جریان زندگی زنی است که از زندگی با شوهرش دیگر لذتی نمی برد اما توانایی از بین بردن این رابطه را نیز ندارد. به همین خاطر قصد دارد که به شوهرش خیانت کند آن چنان که قبلا هم این کار را کرده است.

در کل از این کتاب خیلی خوشم اومد. مدت های زیادی بود که دنبال این کتاب می گشتم که بخرمش. وقتی که پیداش کردم اصلا به این توجه نکردم که همیشه دنبال این کتاب با ترجمه امیر مهدی حقیقت بودم. در کل ترجمه این کتاب مشکلات خیلی بزرگ و اساسی داشت اما باز هم می شد ازش لذت برد. بهتون توصیه می کنم اگه خواستین این کتاب رو بخرین با ترجمه امیر مهدی حقیقت رو بخرید.
|+| نوشته شده توسط ستاره كوچولو در دوشنبه چهاردهم مرداد 1387 و ساعت 11:51 قبل از ظهر | 
Powered By BLOGFA - Designing & Supporting Tools By WebGozar