این تنها چیزیه که میخوام
این تنها چیزیه که میخوام
کمکم کن که تا بتونم کمی دردشو تسکین بدم
خانه ام آتش گرفتهست، آتشي جانسوز.
هر طرف ميسوزد اين آتش،
پردهها و فرشها را، تارشان با پود.
من به هر سو ميدوم گريان،
در لهيب آتش پر دود؛
وز ميان خندههايم، تلخ؛
و خروش گريهام، ناشاد،
از درون خسته سوزان،
ميكنم فرياد، اي فرياد! اي فرياد!
خانهام آتش گرفتهست، آتشي بيرحم.
همچنان ميسوزد اين آتش،
نقشهايي را كه من بستم به خون دل،
بر سر و چشم در و ديوار،
در شب رسواي بيساحل.
واي بر من، سوزد و سوزد
غنچههايي را كه پرودم به دشواري،
در دهان گود گلدانها،
روزهاي سخت بيماري.
از فراز بامهاشان، شاد،
دشمنانم موذيانه خندههاي فتحشان بر لب،
بر من آتش به جان ناظر.
در پناه اين مشبك شب.
من بهر سو ميدوم، گريان از اين بيداد.
ميكنم فرياد، اي فرياد! اي فرياد!
واي بر من، همچنان ميسوزد اين آتش
آنچه دارم يادگار و دفتر و ديوان؛
و آنچه دارد منظر و ايوان.
من به دستان پر از تاول
اين طرف را ميكنم خاموش،
وز لهيب آن روم از هوش؛
زآن دگر سو شعله برخيزد، به گردش دود.
تا سحرگاهان، كه ميداند، كه بود من شود نابود.
خفتهاند اين مهربان همسايگانم شاد در بستر،
صبح از من مانده بر جا مشت خاكستر؛
واي، آيا هيچ سر بر ميكنند از خواب،
مهربان همسايگانم از پي امداد؟
سوزدم اين آتش بيدادگر بنياد.
ميكنم فرياد، اي فرياد! اي فرياد!
مهدي اخوان ثالث، شهريور 1333
اين روزها ناخواسته به ياد كسي بودم كه هرگز نديده بودمش و هر گز نخواهم ديدش. هيچي ازش نميدونستم. ميشه گفت اصلا نميشناختمش. چيزهايي خيلي مبهم و كمي ازش شنيده بودم اما همش به يادش بودم. دوست داشتم الان ميبود. اگه بود مطمئنن دوستم داشت. اگه بود شايد وضعم بهتر از اين بود. اگه بود ميدونم كه دوستم ميداشت. حتي تصويري ازش نداشتم كه تصورش كنم. اما گاهي حدس ميزدم كه چگونه بوده: صورتش، رفتارش، .... با اينكه هرگز نديدمش اما دوستش دارم. دوست داشتم ميبود.
هيچ نميدونستم تو همين روزهايي كه به يادش بودم بزرگترين اتفاق زندگيش براش افتاده، كه ايكاش نميافتاد كه ايكاش ميبود. ولي من دوست داشتم كه ميبود. اگه بود، مطمئنم دوستم ميداشت.....
اين روزها يه چيزي كه فك ميكنم اينه كه چرا خدا تصور جسماني نداره؟ براي آدمهايي كوچك و پستي مثل من كه دوست داره فقط سرشو بذاره تو آغوشه خداو اونقدر گريه كنه تا همونجا خوابش ببره.اون موقع است كه آروم ميشم. اما احساس ميكنم كه انقدر كوچك و پستم كه خدا هم به من توجه نميكنه. اما ميدونم كه فقط او، فقط اوئه كه ميفهمه چه حالي دارم. ميفهمه چه دردي ميكشم. فقط اوئه كه ميتونه برام كاري بكنه.
ميدونم كه هميشه كمك كردي و دستمو گرفتي. اين بارم تنهام نذار